پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

282

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

« سوى » بماند ، تو را از خانه‌ات بيرون مىكند ؛ آن‌گاه نه من مىمانم و نه خانه . . . و به من گفت : اگر مرا در خانه‌ات تنها ديدى ، در آن نه خنده خواهد بود و نه گريه ؛ و اگر مرا با « سوى » ديدى ، در آن گريه خواهد بود ، ولى اگر « سوى » بيرون رود ، آن گاه خندهء نعمت خواهد بود . . . به من گفت : خانهء تو طريق تو است ، خانهء تو گور تو است ، خانهء تو حشر تو است ؛ ببين چگونه آن را مىبينى ، همان گونه « سوا » ى آن را خواهى ديد . » « 45 » هنگامى كه دل جايگاه انحصارى خدا مىشود ، هنگامى كه تهى از « سوا » ى اوست ، مجلاى خدا مىشود ، معبدى مىشود كه در آن خدا با آفريدگان خود سخن مىگويد : « به من گفت : دلهايى از آن من هست كه درهايشان به روى من گشوده است و ديدگانشان به من نگرنده ؛ اين دلها بدون حجاب ، بر من وارد مىشوند . اين دلها خانهء من‌اند كه من در آنها به حكمت خود سخن مىگويم و خود را به بندگان خود مىشناسانم . پس به دل خود نظر كن : اگر از خانه‌هاى من است ، آن حرم من است . جز من كسى را در آن جاى مده ، نه علم مرا ، زيرا علم من از خانه‌هاى من نيست ، نه ذكر مرا ، زيرا ذكر من از خانه‌هاى من نيست . اگر هر ساكنى را در آن جاى دهى ، مرا در حجاب كرده‌اى ، پس ببين چه را در حجاب مىكنى . » « 46 » 3 . در همهء استعاراتى كه تا اينجا نورى به كار مىبرد ، دل ، از جهت ارتباطى كه با خدا دارد صورت خانه‌اى به خود مىگيرد . در متن سوّم ، نورى از استعارهء خانهء آرام به استعارهء دژى منتقل مىشود كه براى مقابله با دشمن ، يعنى شيطان كه قرآن او را « دشمن انسان » مىخواند آماده شده است ( إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ ، فاطر ، 6 ؛ وَ لا يَصُدَّنَّكُمُ الشَّيْطانُ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ ، زخرف ، 43 ) . بنابراين ، دل از « بيت » به « حصن » تبديل مىشود ، دژى كه انسان براى مصون ماندن از حملات شيطان در آن پناه مىگيرد . نورى مىنويسد : « بدان كه خداى تعالى در دل مؤمنان هفت « 47 » دژ ( حصون ) آفريده با هفت ديوار ( اسوار ) و حصار و به مؤمنان امر كرده كه در داخل اين قلعه‌ها باشند و شيطان را بيرون اين هفت حصار قرار داده كه از پشت ديوارها آدميان را ندا مىدهد و مثل سگ پارس مىكند » « 48 » ( ص 135 و 136 ) . پس از اين صحنه‌پردازى ، توصيف هر يك از دژها مىآيد ، ولى واژگان سوق الجيشى نورى روشن نيست ، به قسمى كه معلوم نيست كه آيا هر دژى محاط در هفت حصار است يا همهء دژها با

--> ( 45 ) . نقل از ترجمهء ذكاوتى ، پيشگفته ، ص 39 تا 41 . ( 46 ) . همان ، ص 148 . ( 47 ) . عدد هفت قرآنى است . چنان كه هفت آسمان ( سبع سموات ، بقره ، 29 ) هست ، و هفت در دوزخ ( وَ إِنَّ جَهَنَّمَ . . . لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ ، حجر ، 44 - 43 ) ، هفت سوره ( وَ لَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي ، حجر ، 87 ) و هفت دريا ( أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ . . . لقمان ، 27 ) ، و غيره . ( 48 ) . نقل از ترجمهء ذكاوتى ، پيشگفته ، ص 103 - م .